۱۳۹۳ آبان ۲۷, سه‌شنبه



رويایِ معابد شرقی

بيا از زندگی بگوييم،
از من عاشقم،
 تو دوستم داری
از من دورم از تو، از خودم، از تمامِ شما
از راه هايی که بايد برويم
از کار هایِ نکرده مان پشت ديوار حيات
بيا از زندگی بگوييم وقتی که شهر بویِ مرگ می دهد
از زن بنويسيم در معابد مصری
از تن بنويسيم در معابد بودا
از رقص در معابد هندو با صد هزار دست

وقتی هنوز زن، وقتی هنوز رقص، وقتی هنوز عشق
وقتی هنوز اميد هست
بگذار که مرگ به حالِ خودش خوش باشد.

محمد فلاح نيا
آبان 1393


هیچ نظری موجود نیست:

ارسال یک نظر