شاعر، خطر نکن
در می زند سفيرِ سياهی
بر سينه داسِ مرگ،
جلادِ منتظر
تق
تق
ت تق
بگو
شلاق می شود شعارِ " بگو، بگو، اسمِ رمز را..."
مادر هميشه شمع می شود و يک گوشه می چکد
بابا هراس را در سينه مثلِ خنجرِ زهری محبوس می کند
از خواب می پرم:
نفرين به خالقِ خواب هایِ من
نفرين به نعش مرگ
نفرين به ميخ ميخ چوب هایِ تابوتت.
محمد فلاح نيا
شهريور 1393

هیچ نظری موجود نیست:
ارسال یک نظر