۱۳۹۲ مرداد ۱۷, پنجشنبه



















در رسایِ رفتنِ کامران فراحی

آتش بگيری تهرانِ بی پدر
تهرانِ بی پنجره، بی در
تهرانِ روز هایِ نبودنِ ياران
تهرانِ بی هوا،
تهرانِ بی او،
تهران واژگون شده در اشک هایِ ما

نقاش شهر که بميرد،
رنگی نمانده: خاکستری، سياه می شوی
آوازه خوان که بميرد،
نوايی نمانده، بی ساز می شوی

تهرانِ در به در
بی انصاف،
کلاغِ پاييز نبود مرگ
تو پروارش کردی
تو خنده هایِ ماه را از ما گرفتی
و حالا که شعر ترينِ شعر ها پرواز پرگرفته و اين جا نيست،
سهمی به جز سکوت و گريه اگر از شهر می برم، بگو!
گيرم که سود ندارد
او رفته است و ماه معصوم می نگرد
بر ماندگاری اندوه در قلب هایِ ما...

محمد فلاح نيا
14 مرداد 1392
 (مرحوم شاپور بنياد گفته بود: مرگ از قرار پاره سنگی بود و ما نمی دانستيم...)






هیچ نظری موجود نیست:

ارسال یک نظر