۱۳۹۵ آبان ۲۱, جمعه



نگاه

من فقط ايستاده بودم و نگاه مي کردم
آمدنت با خودت بود
و رفتن ات هم با خودت
نه دسته گلي آمد
نه سنگ هاي اندوه در دلم جابه جا شد
بعد از تو، تنها تاجي از خارهاي تنهايي بر سرم نشست
 که از آن قطره هاي خون بر زمين مي چکيد.

محمد فلاح نيا
22 مهر 95

هیچ نظری موجود نیست:

ارسال یک نظر