۱۳۹۰ آبان ۲۵, چهارشنبه

همه چيز برهم...

ابر هایِ درهم

ابروهایِ در هم

دنيایِ وارونه یِ درهم

در هايي که رویِ هم چفت نمی شوند

و فقط گاهی می افتند رویِ هم!

صدایِ همهمه می آيد

صدایِ نيشخندِ زنان

من همه چيزم را با دنيایِ بيرون به هم زده ام

تنم را با تو به هم زده ام

پيشِ چشمِ همه تویِ خيابان

لب هايمان را به هم زده ام،

نگاهت کرده ام، بوسيدمت

و تمامِ خطِ قرمز ها را به هم زده ام

دنيایِ در هم را هم گذاشته ام تا بر همه چيز بخندد!

محمد فلاح نيا

26 آبان 1390

هیچ نظری موجود نیست:

ارسال یک نظر