۱۳۹۰ تیر ۱۲, یکشنبه

ابراهيم 2

جهان برايم دوزخي است

دنيا با بوسه هايت گلستان نمي شود ابراهيم

در قلبِ‌ من جهنمي بر پاست

با آتشِ‌ بوسه هايِ‌ تو بر هيزمِ خاطراتمان.

خاطراتِ‌ سال هايي كه صبوري كرده ام ابراهيم

تو بت هايِ‌ بزرگي را شكسته اي عزيزم

اين بار هم بزن تبرت را بر سپيدارِ غرورِ من

كه اين روز ها از شيشه هم نازك تر شده است.

بزن با هر بوسه ات تبري بزن رويِ معصوميتِ‌پيكري

كه يك روز عابدِ معبدِ پر شكوهِ‌ تو بود

و اين روز ها اما حسودي مي كند

به رگ هايِ‌ بر آمده يِ‌ انگشت هايِ‌ تو

رويِ برآمدگي هايِ گردنِ‌ اسماعيل!

آري حسودي مي كنم

كه چرا در خيلِ‌ عاشقانِ‌خليل نوبت به من نرسيد.

نوبت به من نرسيد

و در قلبم جهنمي برپاست

جهنمي با آتشِ بوسه هايِ‌ تو بر اندام هايِ‌ ديگري!

محمد فلاح نيا

11 تير 1390

هیچ نظری موجود نیست:

ارسال یک نظر