در تمامِ آسمان هایِ جهان
وقتی که شهر ها آفريده شده اند تا از تو دور تر باشم،
و خيابان ها برایِ بردنِ توست،
من هيچ خيابانِ هيچ شهری را دوست ندارم.
بگو جهان جغرافيایِ ديگری بر تن کند
شرق و غربش يکی شود
و آفتاب از هر دو قطب بتابد.
بگو رود خانه ها همگی به سمتِ خانه یِ تو جاری شوند
تا پارو زنان به مهمانیِ دست هايت بيايم.
اصلا بگو که من پرنده شوم
در تمامِ آسمان هایِ جهان بی مرز پر بگيرم
تا در آغوشِ تو باشم.
محمد فلاح نيا
22مرداد 89
هیچ نظری موجود نیست:
ارسال یک نظر