۱۳۸۹ خرداد ۱۵, شنبه

فرياد

فرياد

فرياد!

خطی دگر به گرده یِ گل ترسيم کرد و رفت.

فرياد!

خطی دگر،

بگو!

گفتم ولی...

فرياد!

خطی دگر

ولی...

صدایِ هق هقِ باران

صدایِ گريه یِ آهو

گفتم بگو! بگو!

خطِ هزار و يکم...

گفتم.

گفتم که مردِ راه نبودم.

خط خوردم از سپيدیِ کاغذ

بگو...بگو...

محمد فلاح نيا

6 خرداد 1389

هیچ نظری موجود نیست:

ارسال یک نظر